![]() |
![]() |
|
| خبری" عاشقانه" عارفانه |
|
اره کاری که با من کرد خیلی قشنگ بود کاری که حتی قعر جهنمم می سوزونت نمیدونم دیگه چه دروغی بود که به من نگفته دیگه کار به کارش ندارم فقط بهش بگید ارزو می کنم که بلایی که سرم اورد سرش بیاد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 دی1387ساعت 10:58 توسط بی نفس |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 12:31 توسط بی نفس |
|
|
تقدیم به آنکه حتی دشنه اش را عاشقم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 12:31 توسط بی نفس |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 12:26 توسط بی نفس |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 12:25 توسط بی نفس |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 12:23 توسط بی نفس |
|
|
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 12:14 توسط بی نفس |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 12:13 توسط بی نفس |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 12:13 توسط بی نفس |
|
|
پرسیدی : به خاطر کی زنده هستی ؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو بهت گفتم به خاطر هیچ کس پرسیدی : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم داد میزد به خاطر تو با یک بغض غمگین گفتم به خاطر هیچکی از تو پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالی که اشکهایت را تو چشمات دیدم که با یک صدای لرزان گفتی : به خاطر کسی که به خاطر هیچی زندست...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 10:3 توسط بی نفس |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 10:2 توسط بی نفس |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 10:0 توسط بی نفس |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 9:59 توسط بی نفس |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 9:55 توسط بی نفس |
|
|
رفتم ،مراببخش و مگو وفا نداشت راهي جز گريز برايم نمانده بود اين عشق آتشين پر از درد بي اميد در وادي گناه و جنونم كشانده بود
رفتم كه داغ بوسه پر حسرت تورا با اشكهاي ديده ز لب شستشو دهم رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود رفتم كه با ناگفته به خود آبرو دهم
رفتم مگو،مگو كه چرا رفت ،ننگ بود عشق من و نياز تو و سوز ساز ما از پردهي خموشي و ظلمت ،چون نور صبح بيرون فتاده بود به يكباره راز ما
رفتم كه گم شوم چو قطره اشك گرم در لابلاي دامن شبرنگ زندگي رفتم كه در سياهي يك گور بي نشان فارغ شوم زكشمكش و جنگ و زندگي
من از دوچشم رو شن و گريان گريختم از خنده هاي وحشي طوفان گريختم از بستر وصال به آغوش سرد هجر آزرده از ملامت وجدان گريختم
اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز ديگر سراغ شعله آتش زمن مگير مي خواستم كه شعله شوم ،سركشي كنم مرغي شدم به كنج قفس ،بسته و اسير
روحي مشوشم كه شبي بي خبر زخويش در دامن سكوت به تلخي گريستم نالان ز كرده ها و پشيمان ز ناگفته ها ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 9:33 توسط بی نفس |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 7:50 توسط بی نفس |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 آبان1387ساعت 9:42 توسط بی نفس |
|
|
بالا بلند من به خدا می سپارمت
از سایه ات به دورم و چون ریشه دارمت گویی که از صراط ندارم ره گریز ناچارم از عبور و به جا می گذارمت غربت نصیب حادثه ام بی حضور تو تَن می دهم به هجرت و سر می سپارمت با کوله بار عشق تو چون کولیم به راه از کوچ ناگزیرم و دل می گمارمت خورشید آسمان منی هر کجا روم با سینه ای ز خاطره آئینه دارمت آبی بریز و بدرقه ام کن که سرنوشت فرصت نداد هیچ که با خویش دارمت عمری اگر گذشت و ندیدی مرا بدان اُمیدوار وصل توأم خواستارمت گر یک نفس بماندم از زندگی به جای آغوش از تو جویم و جان را نثارمت هنگامه ی وداع ز « راشد » اثر مجوی بیتی ز حافظ است به خاطر بیارمت : " تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک باور مکن که دست ز دامن بدارمت " |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 آبان1387ساعت 9:38 توسط بی نفس |
|
|
نمیدونم چرا رضای عزیزم همنفس را به بی نفس تغییر نام دادن شاید تقصیر من باشه اما من همیشه همنفسم آقا رضا بوده و باقی میمونه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 آبان1387ساعت 9:31 توسط بی نفس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اگه همزبون مي خواي يه يار مهربون مي خواي جونش رو قربونت كنه جودش رو حيرونت كنه اصلا رو من حساب نكن =;
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|